تمام نیستی های این شهر مال تو
نفرین نمی کنم
که بدی هاش
از تو کم شود
روی وهم ها نقاشی کند
و سرآخر یک تابلو بی تصویر نصب شود
در میدان
باید از همه امضا بگیرم
شاید یمی از آنها تو را دیده باشد
تمام نیستی های این شهر مال تو
نفرین نمی کنم
که بدی هاش
از تو کم شود
روی وهم ها نقاشی کند
و سرآخر یک تابلو بی تصویر نصب شود
در میدان
باید از همه امضا بگیرم
شاید یمی از آنها تو را دیده باشد
« این شعر را خیلی قبل گفته بودم ولی حالا شرایطی پیش آمد که آن را به ندای عزیز تقدیم کنم »
دستهایم بالا
تمام دلم را روی این کاغذ خالی می کنم
این دو جمله زیاد هم راز آلود نیستند
دستهایم بالاست بی رحم
شاید این واژه ها می خواستند
پر بگیرند راحتشان بگذار
ز ندا ن جای قشنگی است وقتی
واژه تو در میان باشد
وبلاگ شعرمان نوين
بازسازي شده و منتظر
شماست
خیلی وقت است سری به ما نمیزنید
پدرم نه قابلی نداشت
اما تو کوچ کرده بودی
بی تو من ۳۶۵ سال هر روز مردم
راستی آبونمان ما چقدر میشود؟
ارزان حساب کن مشتری میشوم
آقای مرگ خداحافظ
میروم از صنف شما شکایت کنم
آخر مرگم را دیر حاضر میکنید
این بار دکانت را تخته میکنند
هدیه تولد به تینا که هر جا که هست خوشبخت و خوشحال باشد .
دختر ضروری خاطرات من
که پاک بود
بی نیاز از تمام مواد ضد عفونی کننده جهان
و خدایی که داشت به آسمان چشمهایی آبی می پاشید
تکان می دهد تمامش را
و ما وارد موسیقی میشویم با ریتمی کند
که اگر به زبانش مسلط بودیم
مثل خواندن خط بریل
در راستای همین عشق کرم خورده
گاهی میان یک جزیره مصنوعی کرایه اش می کردیم
جزیره ای که زور زورکی پهلوی خواب ما پهلو می گرفت
کسی نبود که ببیند ، ما آنجا نبودیم
در ساختمانی فاقد طبقه گیر افتاده
که از هیچ پر می شد
مکالمه ای نبود خوابی ببینید که پر باشد از تلفن
و فرشه ای که امواج خود را به آنتن تزریق کند
از سر بد جنسی
خدایی و چشمهایی ، چشمهایی و خدایی
دختر ضروری خاطره های من
نگاه کن اتومبیل خالی است
و با هم به جهانی که نخواهیم دید رفته ایم
آسمان هم بالای سر ما پر پر می زند
تا نیفتادنش را میان قطب و ستاره قسمت کند
دختر ضروری خاطره من
خدا دارد به چشمهای تو رنگ سیا می پاشد
بگذار از اطاق بپرسم
کوههایی که لب آن مینشستیم
درختی که زیر آن کوتاه میشدیم
نه بچهگانه
ارزانی مه گردنه حیران
خوابم گرفته است
آسمان از کنارمان میگذرد
بیسقف
بیآبی بیابر
روشنایی
بعد از این تونل
بلند میشود
این تابلو
قصد الله اکبر
شاید این اتوبوس
سفر دستها را
از سینه بوسهها
بیرون بکشد
بریزد
لای برف
لای کولاک
پشت سر اسبهای
نه چندان رام
دره...
راستی
ماجراهای
اطاق
چه میشود؟
نگاهی به مجموعه تهران برای شعرشدن شهرکوچکی است
سروده داوود ملک زاده
شعریک رخداداست؛ رخدادی که مجزا از جهان بیرون ودرون نیست اماهمان هم نیست ، دیدگاه وبینش به یک رخداد است ،این دیدگاه اتفاقی است که هیچ گاه تکرار نخواهد شدو اگراتفاق دوباره بیافتد دیگرنمی توان نام رخداد روی آن گذاشت که موضوع اشباع شده ا ی است که ازجعبه مشترک ذخیره دیگرشاعران برداشته شده اما چیزی برآن اضافه نگردیده ...
وقتی صحبت ازشعر ناب می شود غرض این است که شعربا وجود همه سنت ها ، عرف ها و ایدئولوژی ها (درمورد قالب هم صدق می کند که دراین مجال نمی گنجد)سعی می کندخودش رابه روایت برساند وازآن نیزجلوتربرود چراکه محصول ، موافقت او باتعبیرهای ازپیش تعیین شده نیست ،اوبایک جای ماجرامشکل دارد که دست در تغییرآن می زند شایداو ازنظرفرم یا محتوا یا شکل یاکلأ فلسفه اثرراقبول ندارد.
بااین تفاسیر می خواهیم سری به آستارا بزنیم آنجاکه داوودملک زاده تهران رابرای شعر شدن شهرکوچکی می داند.
داوودملک زاده رامی شود درابتدایک شاعرژورنالیست معرفی کرد اوبه روزشعر می گوید ووجه کارهایش محصول اویه امروزی است یابهتربگوییم او پیرامون خود رابازنماییPepresentative می کند.او نماینده شاعران جوانی است که دغدغه های مشترک دارند و آبشخور آنها اجازه داده است به گونه ای بسرایند که اپیستماتیک وضعیت محیطی خودرابازنمایی کنند.
برای هم سایه آپارتمان نشین
دل ام می سوزد
که صدای بلبل را در زنگ موبایل می شنود ،
و جنگل را درمستندهای رازبقامیبیند. دزدانه ص 11
برای داوود همه لحظه هاشعراست ؛لحظه های دانشجوبودنش ،صف ها . . . او شاید معتقداست برای سرودن ی بایست به تمام زندگی چشم دوخت همه زیبائی ها وزشتی ها .پیوندهایی که شاعرروزمرگی های خودرا به بندهای شاعرانه می زند بسیارصریح هستند ،او بدون واسطه و زمینه چینی به حذف طی طریق تمایل دارد و تمام نمای موجوددرمتن را دریک زمان وشمای کوتاه بدون مقدمه چینی دراختیار مخاطب قرارمی دهد
چرت بین فصل ها
مثل خواب اصحاب غار است
یک سطر می خوابم
یک عمر می گذرد. شب امتحان ص 84
درشعرهای ملک زاده ازوجودمن گریزی نیست .من های مشترکی که دچارفلسفه زدگی شده اند .این من مستقل وجهان وجه اشتراکاتی دارند که اجازه می دهد نگاه ناظر به سرایش تحمیل نشود وازحالت منفعل بیرون بیایدوبه شعروجهان آن معنابدهد ودرتقابل بین من وبرون از جهان به شعر برسد.بروزاین نوع شاعرانگی نشانگرماهیتی است ازجهان پیرامون بی آنکه پرده ای رابه پنجره بیاوریم عصرخیانت،خباثت،گریز صف شرمندگی واعدام عشق
_ سلام مادر !
شب وروزم درجزوه های فتوکپی
تکثیر می شود
راستی از پسردایی محسن چه خبر؟
دل ام برای اش تنگ ...
چرانمی شوداین جشن روبه راه ؟
آه !
مکالمه تمام می شود .
وپسری که درکیفش
عکس دختری مشکوک
لب خند می زند
پول تلفن راحساب می کند. ص 55
چندوجهی بودن معنادرشعرهای داوود به وضوح مشخص است بافت کنایی که اوانتخاب کرده ماهیت متن را به سمت معنا های مختلف سوق می دهد استفاده اودربعضی اوقات اززبان محاوره و خیابانی توانسته محیط و محاط این نوع اشعاررا به راحتی به تصویر بکشد پرتاب وضعی کلام و خارج شدن از خط روایت _ حذف ونگه داشتن مخاطب روی کلمه شاهین (کلیدواژه) را می شود در متن اودید
مسافر،
بلیت راکه خورد ؛
راننده بالا آورد، قاط زد: « آااااای آبجی!بلی.....ت»
( خط آخررامی شوددر پلی فولیک بررسی کرد
واعتراضی کرد به بلندی ایست گاه.
دستش که به یارو نرسید ؛
یقه ی فرمان راچسبید
گازگرفت
گلوی ایست گاه ها را
یکی یکی همه خفه شدند. ص 53
ازآنجاکه شعر تابع قوانین بشری نیست ممکن است آنچه وجوددارد پاره شود وآنچه گسسته است پیوند پیداکند وبین پیوندها و گسست ها تفاوت هایی ایجاد شود که باقانونمندی ازپیش تعیین شده بیگانه باشد
سیب پشتک زدبه کله نیوتن
که باید این گستاخ راادب کند
سیب رابرداشت
دید که آخر عمرش رسیده
گفت:اصلا این چرا سرخورشیدنخورد
و الی ..........
شاعراین مجموعه نمی خواهد بزرگترازآنچه که هست حرف بزند .هرچندتخیل اوازفانتزی بودن جداگشته وبه شعراجتماعی رسیده است ،گاهی نگاهش به تفکرات فلسفی می رسد اما نمی خواهدهیچ برداشتی از آنهاکند اوازشهروندی و خودبودن خودبسیارخرسند است وشایدمی خواهد بااین ترفندبه جهان شمول بودن انسان طعنه بزند.
واین کوه ها
بابرف
قرارداددارد
مه نیز
چک سفیدحیران راامضاکرده است
بااین که تخیل وتشعیر متاثراز ذهن های منفردشکل می گیرد اماگاهی اوقات چندوچون شعر درمرحله بازخوانی به کلیدواژه نیازدارد وازآنجاکه کلیدواژه ها تنهابرذهنی معلوم ومکشوف می شودکه آن رابیابد واگرچنین نشود ذهنیت شاعرانه به ذهن دیگری قابل انتقال نیست. آلام وعواطف شاعرانه زمانی جمعی می شود که ازدیدن فلان منظره حسی بروز کند که بشودآنرا برای دیگران بازسازی و منتقل کرد.تهران برای شعرشدن شهرکوچکی است تصاویری رابه نمایش گذاشته که گاهی اشتراک وجهه های شهودی راداراست وگاهی می بایست دنبال کلیدواژه گشت مثلا درشعرهایی که اسم خاص درآنهاوجوددارد مسلما شناخت لازم از این افراد موجب می شود شعربه ادراک ملموس تری برسد هرچند متن می تواند ورودهرواژه ای را به خود مجاز بنماید اماقیاس زمانی درشعر هویدامی شود که پارادوکسیکال متن را بالابرده و مواجهت باآن رابه شکل شگفت انگیزی تغییر دهد ضمن اینکه ای کاش داوود عدم قطعیت را دراین نوع متن ها لحاظ می کرد
دیپلم شعرازدکترای ادبیات بهتراست
هم چنان که «م.سرشک» شاعر
ازشفیعی کدکنی ی محقق
و ........
شیوه کنایی بعضی از اشعار شایدپاسخ به وجود تضادها و پرسش هایی باشد که شاعر نمی تواند آنهارا امر مطلقی بداند با اینکه نمی تواندباآنها کناربیایداماازتقابل باآنها به نحوهای مختلفی درشعرخود سودمی برد.
نه برادرانه
این حواب هم که می بینی
تقصیرباقلاقاتوق است
که سیر می خوردیم
حواسمان جمع است
هیچ وقت صدای قناری نمی دهد
توهم سعی کن آوازمبارک ات همان محلی باشد
ص 84
بایددرنظرداشت که هرآنچه که مخاطب رابه کنش وامی دارد موجودیت رسیدن به بافت سازی است ، حذف دراین نوع متن ها در وحله اول به نظر می رسد که متن فاقد ارتباط بافتی است ، اما بابازگشایی رمزگان آن مخاطب درسطوحی خواهدکوشید که به اصل مطلب پی ببرد .ازآنجا که ملک زاده می خواهدبسیارخودش رااز این نوع بافت سازی هارهاکند امابازهم سازه هایی برای خودش درنظرگرفته که بسیار شخصی است.
اکسیر! اکسیر!
« واو » مرا
و«فرانو»توراسبزکرده است
آه ازشعرچاپ شده ای که کسی نمی خواند
می نشینم جلوی روزنامه فروشی
شایداین بار
سردبیرکه تلفن راقطع نکرد «به کوشش » من
ویژه نامه ی تو را دربیاورد.
تاملات وتدابیر آگاهانه شاعردرراستای فاصله گذاری گاهی به سمت معمایی شدن گام برمی دارد وگاهی درشکل حساسیت ها بروزمی کند از این رو این نوع حساسیت ها نباید درپشت باید ها و نبایدها ملاک قطعی به دست بدهد.اماشکل ونوع برخورد ملاطفت آمیز بامتن می تواند شکل افراطی آنرابکاهد.
دختران هرروز
آوازدهل اند.
ازدورکه می آیند
ترکان خطا رامی بینی
نزدیک که می شوند
خطای چشم ات را.
دختران هرروز
_ مثل دوست شاعرم _
ازدورخوش تیپ اند
اگرجلو نیایند
بخت شان باز می شود
واگربیایند؛
مشت شان.
پسران هرروز
سرکارنمی روند! ص38
درمجموع به نظرمی آید شاعراین مجموعه دنبال جادوی کلام نیست برای همین آموخته بادید زندگی شعررابسراید که چه بسا توهم جادوی شعرناهمگونی ها وتفاوت هایی معنایی رارقم می زند که هیچ ارتباطی به متن ندارد بقول استیونس اودنبال خیال اعلانمی گردد که ویژگی بارز شعراورادربرمی گیرد .
شاید می شد بیشتراز این روی این مجموعه مانورداد وبه عنوان یکی دیگرازالگوهای پنج گانه فرانو آنرافراتر معرفی کرد.ازآنجاکه این روزها نقدوبررسی کمتر موردخوانش قرارمی گیرد به همین چندسطربسنده می کنم تاخط بعددیدار شعرایشان.
به آزادی فکر می کرد و به پرنده ها غذا می داد
حالا که پیرتر شده
برای گربه های خانگی اش
سر پرنده طبخ می کند
نقشها مي دانند
يعني ميتوانند در تو
به بازي بنشينند
در دستهاي بدون حلقهي تو
چه چيزيِ كتابهاي سينهپهلو كردهي ما
راستي چرا به هيچ كتاب مقدسي نوبل نميدهند؟
اسكار به بازي شيطان
و هر روز آدمكشي سياره آدمها را
ماهتر ميكند
در حوصلهاي كه ناخداها
فرزندانشان را
قبل از طوفان
ذبح ميكنند
صندليهايي كه از روي نشستن بلند شدند
نگاهي بر مجموعه شعر طنز «زنبورها ديابت گرفتهاند» نوشته اكبر اكسير
(....) لطفاً هر چه ميخواهيد داخلش بنويسيد
اما فقط شعر باشد.
شعر خوبي خواهد شد باور نميكنيد؟
خودم برايتان مينويسم
(شعر)
چارلز داروين در مقاله تسلط قوي بر ضعيف در مورد ادبيات اين چنين مينويسد
ادبيات ميتواند چيزي شبيه حقيقت را توليد كند به صفحه بياورد و پيش بكشد بنابراين قدرتمندتر از حقيقتي است كه توانش را در خود دارد.
زنبورها ديابت گرفتهاند دومين مجموعه از فراوردهاي فرانو اكسير، كتابي است كه در روي جلد آن ميتوانيد بخوانيد شعر طنز، اين تقسيمبندي شعر خيلي كمك ميكند كه مخاطب بداند با چه چيزي مواجه است، مواجهتي كه در مجموعه قبل خواننده، كمي از آن دلگير بود، هر چند از تبسم ذهن در اين مجموعه مخاطب، هم صاحب لبخند است هم صاحب... دلگيري كه مربوط به دنيايي خارج از محدوده درون است و در جايجاي گوشه كنارهاي اين جامعه...
شعر دهه هفتاد با تمام هايهويهايش ماهيت و شكلي داشت كه توانست به هدفهاي كوتاه مدت خود برسد و شايد به همين خاطر بود كه شاعران اين دهه با نشر هر مجموعه كار خود را تمام يافته ميپنداشتند و در مجموعه بعد شعبده جديدي از آستين خود بيرون ميآورند كه نه خرگوش بود نه كبوتر.
شايد شاعران اين دهه اعتقاد داشتند رسيدن به مقصودهاي طولاني وقت تلف كردن است. هدفهاي متضادي كه در نظر گرفته ميشد بسياري از اين شاعران را به اهداف خود رساند اما چون طيالطريق آنها بسيار كوتاه بود كمتر توانست احياي شعر را به انجام بنشيند، هر چند رگههاي زيادي در شعر هفتاد راه گشاي مسير ذهني جديدي بود كه كمتر در روندهاي شعري قبلتر از خود وجود داشت.
واژهها ميتوانند بشكنند، واژهها ميتوانند نگاه آدمها را به دنيا تغيير دهند از معناهاي مجازي به معناي حقيقي و از معناي حقيقي به معناي مجازي تغيير پيدا كنند ما از اين شكستنها و جابهجاييها هميشه ميتوانستيم در ذهن خود چيزهايي را كشف كنيم اما به واسطه خيلي مسايل ديگر هرگز فرصت بروز نداشتهايم، ما اصلهايي داشتهايم كه هرگز بدردمان نميخوردند، اصلهاي تاريخي، عرقهاي جغرافيايي كه همچنان مانند چكمههاي سربي به پاهايمان چسبيده بودند. تا فقط با سر آنها را تأييد كنيم و هرگز به سمتشان هجوم نبريم كه ببينيم كه آيا ميتوانيم آن طرف ماجرا را ببينيم يا نه. شاملوها و روياييها و خيليهاي ديگر با مشقت توانستند جايي در ادبيات پيدا كنند به واسطه تعصبها و عرقهايي كه سالها ما را به بازي ناخوشايند خود گرفته بودند.
ما كه مدعي ادبيات غني در جهان هستيم آيا كافي است به داشتهها قناعت كنيم آيا همچنين قناعت موجب آن نشدهاست كه ادبيات حركت ثابت و بدور خود را در يك دايره محدود گيج كننده همچنان ادامه دهد كه هنوز يك دانشجو فوقليسانس مثلاً الكترونيك تهران احمد شاملو را نشناسد آيا سكون اين همه سال آنقدر آزار دهنده نشده كه ميبايست طرحي نو درانداخت؟
“زنبورها ديابت گرفتهاند” از زباني نشأت ميگيرد كه تنها از زبان عموم مردم برخوردار نيست بلكه گاهي اوقات با كمك ابزارهاي لفظي و كلامي توانسته است به لطافت طنازانه خود برسد سهل و ممتنع بودن اين متنها باعث ميشود كه خواننده خاص و هم عام بتواند در راستاي هدفمندي خوانشي كه در ذهن دارد به آن مواجه شود و به جرأت ميتوان گفت كه راوي سوم ميتواند خود مخاطبي باشد كه با شعرها همزاد پنداري كرده و خود را وارد ماجرا ببيند.
شعر صفحه 23
از اتوبوس كه پياده شديم
ماشيني آنقدر بوق زد
كه خواهرم عروس شد
پدر مكانيكم
زير ماشين رفت...
اگر قرار است نظام چيدمان در راستاي نوع نگرش و وضعيت طوري تغيير كند كه بتواند خود را وارد عرصه شعر كند شعر طنز نيز ميتواند وضعيت به هنجاري متن را طوري تغيير دهد كه در حيطه شعرهاي معمول نگنجد در اين مجموعه شايد اكبر اكسير ساختاري از خود بروز ميدهد كه در طراحي و گذاشتن كلمات و جملات در جايگاههايي كه گاهي اوقات حذف به قرينه معنوي يا لفظي شدهاند و تا حدودي از شعر محض جدا شده و وضعيت مضحك آن گاهي به خواننده القا ميشود. مثلاً در اين شعر خطهاي مياني را خواننده ميبايست حدس بزند.
شعر صفحه 27
بهزيستي نوشته بود
شيرمادر، مهر مادر
جانشين ندارد
شيرمادرنخورده مهر مادر پرداخت شد
پدر يك گاو خريد
و من بزرگ شدم
اما هيچ كس حقيقت مرا نشناخت
جز معلم عزيز رياضيام
كه هميشه ميگفت:
گوساله، بِتَمرگ!
تركيب ساختارشكن در معنا و روايت براي پرداختهاي شعري و رسيدن به بازنمايي مستندگون و ماجراهايي كه ميخواهند از وضعيت دراماتيك ميخواهند دور شوند در كنار اين وجه افتراق بازخواني اثر داراي زوايايي خاص به خود گرفته حركت از سطح به عمق و از عمق به حجم شكل پيدا ميكند اما اين زوايا از حجم در چهارچوب زواياي تعريف شده قابل اندازهگيري نيست.
شعر صفحه51
پدر مخالف رژيم بود
نه از فشار ميترسيد نه از چربي
هر روزچاقتر از ديروز
.
.
.
در رژيم را رعايت كرد
رژيم، پدر را
به گزارش پزشك قانوني
بر اثر اين تصادف 28 نفر مرداد!
ويژگيهاي برخي از اين اشعار ميان نويسي آنهاست متنهايي كه خود گويي شاعر را وارد متن كرده و درهم آميخته شدن شكل و برون فكني ماهيت متن را به چند وجه گرايش ميدهد لحظههايي كه بيرون از ذهن شاعر شكل ميگيرند يا در حالت حديث نفس
(soiloguy) وضعيت برعكس ميشود گاهي اوقات او از لهجه هم براي سرودن بهره ميگيرد.شعر صفحه 69
ـالو!
من اچبر اكسير هستم فرزند مرحوم نقي اكسير
اهل آستارا، 52ساله...
كشف شهودهاي اين مجموعه اگرچه دم دستي هستند يا از ماجراهاي استفاده شده قرض ميگيرند اما تا حدودي توانستهاند راندمان طيالطريق از مبدا تا مقصد را به سلامت طي كنند هر چند ناسلامتي اهداف نيز شايد از مقصودهاي مولف بوده باشد.
شعر صفحه8
چه بانمك شدهام
ديروزكهنههاي پدر را ميپوشيدم
امروز كهنههاي پسر
مرا به نمكي بدهيد
و در ازاي آن يك سطل زباله بدهيد
راستي كي پست مدرن ميشويم؟
اين طنزها نگرش هستند معياري در ميان چند چيز
جهان و نفس
شهود و غير شهود
به طوري كه براي رسيدن به فضيلت و درونگرايي دچار سردرگمي فلسفي ميشود سردرگمي كه اكبر اكسير به آن اشاره ميكند همواره خود را در بيگانگي شديد واقع ميبيند البته نه به خاطر روابط اجتماعي پيچيده بلكه بواسطه ماهيت درون، نمونهاي از درگيري درون و برون را در شعر صفحه 18 مي شود ديد.
شاعر افغانم
در گريز مدام از خويش
شنبه در خاوران شعر
دوشنبه با تاجيكان درد
در بخار سمرقند
هار ميشوم
مسلماً اين نوع طنز به تناقض هستي پي برده لابد به تفاسير متعددي هم تن درميدهد تفاسيري كه هيچكدام به تكامل نميرسند بعضي يك جهان بيني انعطافپذير
شعر صفحه 40
سوپرمرغ مولوي افتتاح شد
سفر به باغ ملكوت يكسره
نقد و اقساط
با تورهاي گسترده هوايي
قابل توجه استادان محترم پرواز
مرغ پركنده موجود است
در اين قطعات چون تخيل و تأليف به گستردگي متون غنايي نميرسد! مسلماً به دركي نه چندان بيغرض مؤلف كه سعي در تلقين در جانبداري چند سويه شده، ايدهآلها را به سؤال ميكشند.
گفتگوي تمدنها ص 34
سگهاي جهان به صداي زيرخاك ميانديشند
عتيقهچيها به زيرخاكيها
بچهها به شير و نان
صليب سرخ به عروسك
دوربينها به شكاف صندوقهاي خيريه
جهان به شكاف تمدنها
راستي ارگ بم يا مرگ بم
كدام را تيتر بزنم؟
اكسير از درگيري رودرو با واقعيتها اجتناب نميكند بلكه از همان جا كه دلش ميخواهد خواه در كرانمندي يا بيكرانگي به دنياي گذشته و حال و آينده نگاه ميكند سطح ديدگاههاي او براي رسيدن به فضيلت را نوعي بازي ميپندارد چرا كه فضيلتها خاستگاههاي فردي هستند كه تاكنون نتوانستهاند جوابگوي سؤالهاي بشري باشند.
رويكرد اخلاقي در اين مجموعه اصالتها را زير سؤال ميبرد و چون از زبان عرياني برخوردار نيست گاهي اوقات نتوانسته جوابگوي خواستههاي نگارش شاعر باشد.
اكبر آقا به اين بسنده كرده كه بايد قضاوتهاي اخلاقي دروغين را طرد كرد.
اريك فرم
شايد اين دست نوشتهها كه در بالا ذكر شده نگاه دوستانهاي به خود اكسير و شعرهايش و محبتي كه از طرف اطرافيانش منعكس ميشود به خصوص مليحه عزيز باشد كه بعد از سالها ما را از ياد نبردند و محبتشان را بيدريغ نثار اين بنده حقير كردند.
مناسب است كه اين مرور به همراه گاهي اوقات صندليها هم ميتوانند بنشينند خوانده شود كه براي كتاب اول فرانو آقاي اكسير نوشته شدهاست، تا به بافت فنيتر در مورد اين نوع آثار نايل آييم.
سيامك عشاقي